خرید بک لینک

درباره سایت

من و جاده

آخرین مطالب

امکانات وب

دیشب خواب دیدم مامان مرده. بعد خواب دیدم رفتم یه خونه ای که انگار فقط توی اون خواب خونمون بود.تا خونه رو میبینم میزنم زیر گریه. یه جاروی چوبی برمیدارم و شروع میکنم به جارو زدن. بعد صدای گریه ی داداشم میاد. تا میرم پیشش میبینم یه قابلمه الویه درست کرده و منتظر نشسته تا من بیام. اما حالا دست نخورده گذاشته کنار و افتاده یه گوشه و داره گریه میکنه. ریحانه نبود، بابا هم نبود... فقط خدا رو شکر که بیدار شدم. خدا رو شکر.

برچسب: نویسنده: الینا قنبری‌پور تاريخ: پنجشنبه 29 دی 1401 ساعت: 13:16

صفحه بندی